تعارض والدين/نوجوان - مبارزه براي برقراري ارتباط
همانطور كه در كتاب اخيرم در مورد اختلافات خانوادگي با عنوان «فرياد را بس كن» توضيح دادهام، با افزايش فاصله گرفتن جوانان از والدينشان در دوران نوجواني ، فراواني و شدت اختلافات بين آنها افزايش مييابد .
هدف اين رشد در نهايت ايجاد استقلال بين آنهاست. موتورهاي محرك اين فرآيند سه مورد هستند: جدايي، تمايز و مخالفت. هر يك از اين سه منبع تضاد خود را ايجاد ميكنند.
جدايي فرآيندي است كه در آن فرد از والدين و خانواده جدا ميشود تا دنياي اجتماعي مستقلي از دوستان خود را بسازد، نفوذ بيشتري به همسالان خود بدهد و حريم خصوصي بيشتري از والدين خود برقرار كند و كمتر از دوران كودكي با آنها ارتباط برقرار كند. بنابراين اكنون اختلافات بيشتري بر سر كاهش ارتباط فرد جوان با خانواده، افزايش فعاليتها با همسالان و ميزان اطلاعات شخصي كه والدين حق دارند بدانند، وجود دارد.
سالهاي نوجواني برخي از دشوارترين چالشها را براي خانوادهها ايجاد ميكند. نوجوانان، كه با تغييرات هورموني و دنيايي پيچيده دست و پنجه نرم ميكنند، ممكن است احساس كنند كه هيچكس، بهخصوص والدين، نميتواند احساسات آنها را درك كند. در نتيجه، نوجوان ممكن است در مواجهه با مسائل پيچيدهاي در مورد هويت، همسالان، رفتار جنسي، نوشيدن الكل و مواد مخدر، احساس عصبانيت، تنهايي و سردرگمي كند.
والدين ممكن است از اينكه نوجوانشان ديگر به اقتدار والدين واكنش نشان نميدهد، نااميد و عصباني باشند. روشهاي انضباطي كه در سالهاي اوليه به خوبي كار ميكردند، ممكن است ديگر تأثيري نداشته باشند. و والدين ممكن است در مورد انتخابهايي كه نوجوانشان انجام ميدهد، احساس ترس و درماندگي كنند.در نتيجه، سالهاي نوجواني براي ايجاد اختلاف در خانواده مناسب است.
براي مشاوره با روانشناس نوجوان در تهران با گروه ويان تماس بگيريد
زمينههاي معمول درگيري والدين و نوجوان
- اختلاف نظر بر سر ممنوعيت رفت و آمد نوجوان
- انتخاب دوستان نوجوان
- گذراندن وقت با خانواده در مقابل همسالان
- عملكرد مدرسه و كار
- ماشينها و امتيازات رانندگي
- دوستيابي و تمايلات جنسي
- لباس، مدل مو و آرايش
- رفتارهاي خود تخريبي مانند سيگار كشيدن، نوشيدن الكل و مصرف مواد مخدر
مقابله با مسائل دوران نوجواني ميتواند براي همه افراد درگير، طاقتفرسا باشد. اما خانوادهها عموماً در كمك به فرزندانشان براي دستيابي به اهداف رشدي دوران نوجواني - كاهش وابستگي به والدين، در عين حال مسئوليتپذيري و استقلال روزافزون - موفق هستند.
با اين حال، تعدادي علائم هشدار دهنده وجود دارد كه نشان ميدهد اوضاع خوب پيش نميرود و خانواده ممكن است بخواهد از ديگران كمك بگيرد. اين علائم شامل رفتار پرخاشگرانه يا خشونت توسط نوجوان، سوء مصرف مواد مخدر يا الكل، بيبندوباري جنسي، فرار از مدرسه، برخورد با قانون يا رفتار فرار از خانه است. به همين ترتيب، اگر والديني در تلاش براي حفظ نظم و انضباط به كتك زدن يا ساير رفتارهاي خشونتآميز متوسل شوند، اين يك علامت خطر قوي است.
تمايز، فرآيند آزمايش فرديت خود، امتحان كردن مجموعهاي از علايق و تصاوير ذهني براي رسيدن به شخصيت واقعي است. بنابراين، اكنون تعارضات بيشتري بر سر اين وجود دارد كه فرد نسبت به دوران كودكي، كمتر در خانواده جا ميافتد، هويتهايي را به خود ميگيرد كه براي والدين ناآشنا هستند، و ظاهر و رفتاري متفاوت از آنچه والدين ميخواهند داشته باشد، از خود نشان ميدهد.
مخالفت، فرآيند به چالش كشيدن فعال و غيرفعال اقتدار والدين در تلاش براي خودمختاري بيشتر است. بنابراين اكنون درگيريهاي بيشتري بر سر بحث با خواستههاي والدين، تأخير در پاسخ به درخواستهاي والدين و سرپيچي از قوانين والدين وجود دارد.
در حالي كه كودك از همراهي والدينش و فرصت به اشتراك گذاشتن علايق مشترك لذت ميبرد، با شرايط والدينش راحت زندگي ميكرد و بيشتر اوقات به دنبال جلب رضايت والدينش بود، نوجوان چنين تمايلي ندارد.
با ورود به دوران نوجواني، سن فرمان دادن به پايان رسيده و سن رضايت فرا رسيده است. كودك خردسال معتقد بود كه بايد هر چه به او گفته ميشود انجام دهد و والدين قدرت دارند او را به رفتار "وادار" كنند (به او دستور دهند). با اين حال، نوجوان با آگاهي از استقلال خود، ميداند كه نفوذ آنها به همكاري او بستگي دارد . آنها نميتوانند بدون رضايت او او را مجبور يا متوقف كنند.
والدين با درك اين تغيير و تمايل به معكوس كردن آن، گاهي اوقات با نوجوان خود به عنوان نبردي بر سر اينكه چه كسي پيروز خواهد شد، برخورد ميكنند؟ اين يك اشتباه است.
اگر هدف اصلي شما در درگيري با نوجوانتان، به دست گرفتن كنترل است، پس از قبل باختهايد. هيچ رقابتي وجود ندارد. چه كسي تصميمات نوجوان را ميگيرد؟ نوجوان اين كار را ميكند و او اغلب براي روشن كردن اين واقعيت، به افراط و تفريطهاي سرسختانهاي دست ميزند.
والدين علاوه بر ايجاد يك جنگ قدرت با تغيير تمركز از مسئله مورد اختلاف به اثبات اينكه چه كسي مسئول نتيجه است، دو فرصت را كه اختلاف فراهم ميكند از دست دادهاند - براي درك و براي اتحاد.
اختلاف نظر از دو ديدگاه متفاوت نسبت به يك موضوع واحد ناشي ميشود. نوجوان و والدين در مورد مسائلي مانند آنچه مطلوب است، آنچه مناسب است، آنچه درست است، آنچه نادرست است، آنچه مجاز است، آنچه لازم است، آنچه اتفاق افتاده است، آنچه واقعاً در حال وقوع است، و آنچه اكنون اتفاق خواهد افتاد، اختلاف نظر دارند.
با تلاش براي درك ديدگاهها و منافع شخصي يكديگر، درك متقابل افزايش مييابد زيرا هر دو احساس ميكنند كه بهتر شناخته شدهاند. با از بين بردن اختلاف نظر با يك توافق كاري كه هر دو متعهد به حمايت از يكديگر هستند، وحدت در رابطه تقويت ميشود.
وقتي صحبت از جلب رضايت نوجوان ميشود، دستورات، تهديدها و تنبيههاي والدين در مورد يك نوجوان لجباز معمولاً قدرت متقاعدكنندگي كمتري نسبت به گوش دادن، همدلي و توضيح دادن دارند، زيرا سه گزينه آخر احترام را القا ميكنند، در حالي كه سه مورد اول اينطور نيستند. اغلب، اگر والدين با احترام به نوجوان خود اجازه دهند حرفش را بزند، نوجوان بالاخره به والدين اجازه ميدهد حرف خودشان را بزنند. او از خودش دفاع كرده و به حرفش گوش داده است.
در مشاوره با والدين و نوجواناني كه با يكديگر اختلاف نظر دارند، يا كساني كه بدون رسيدن به راهحل، همچنان بر سر يك موضوع بحث ميكنند، وظيفه من اين است كه به آنها كمك كنم تا به درك و اتحاد برسند. از طريق ارتباط، تغيير، امتياز دادن و مصالحه، سعي ميكنم اعضاي خانوادهاي را كه در تضاد با يكديگر هستند، به يك وضعيت مشترك با يكديگر برسانم.
ايجاد يك هدف مشترك احتمال رسيدن به يك راه حل مشترك را افزايش ميدهد. «هر دوي شما ميخواهيد از دبيرستان فارغالتحصيل شويد، پس بياييد در مورد اينكه چگونه ميتوانيد به انجام اين كار كمك كنيد صحبت كنيم.» اميدوارم با انجام اين كار با كمك من، آنها براي انجام اين كار به تنهايي در صورت بروز اختلاف بعدي، آمادگي بيشتري داشته باشند.
مدل ارتباطي كه براي حل و فصل اختلافات آنها استفاده ميشود ميتواند تفاوت بزرگي ايجاد كند. به عنوان مثال، يك والدين مستبد كه عادت دارد حرف خود را تحميل كند، ممكن است از رويكرد «بحث براي پيروزي» استفاده كند. اين رويكرد اغلب در برابر حل و فصل مقاومت ميكند زيرا هر فرد ميداند كه اختلاف فقط ميتواند به شكست يك طرف منجر شود و هيچ يك از طرفين نميخواهد از اين شكست رنج ببرد.
با اين حال، يك والد مشاركتي كه به حل مسائل عادت دارد، ممكن است از رويكرد «بحث براي فهميدن» استفاده كند. اين اغلب حل مسئله را تسهيل ميكند زيرا هر دو براي رسيدن به توافقي كه هر يك در ايجاد آن نقش داشتهاند، همكاري ميكنند.
يكي از رفتارهايي كه بايد در درگيري از آن اجتناب كرد، سرزنش است. سرزنش هرگز اختلاف را حل نميكند، بلكه فقط احساسات بد را تشديد ميكند. سرزنش كردن طرف مقابل، والدين يا نوجوان در درگيري، فقط مسئوليت شخصي را از بين ميبرد، سرزنشكننده را قرباني ميكند و از فرد سرزنششده انتقاد ميكند.
علاوه بر اين، اختلاف هرگز تقصير يك نفر نيست. تقصير هر دو نفر است زيرا اختلاف هميشه يك عمل مشاركتي است. براي شروع، حفظ و پايان دادن به آن به دو نفر نياز است. و اختلاف هرگز در درجه اول مربوط به اختلاف نظر نيست. بلكه اساساً هميشه مربوط به توافق است.
دو طرف، در اين مورد والدين و نوجوان، متقابلاً توافق ميكنند كه در مورد اختلاف نظر و اختلاف نظر بين خود اختلاف نظر داشته باشند. از اين رو، درگيريهاي بيپايان ناشي از جدايي، تمايز و مخالفتي كه بين والدين و نوجوان در طول دوران نوجواني آشكار ميشود، به وجود ميآيد.
به طور كلي، والديني كه من ديدهام و به طور مؤثر اختلافات خود را با نوجوانانشان مديريت ميكنند، به نظر ميرسد كه پنج اصل رفتاري را رعايت ميكنند.
۱) آنها ابراز علاقه ميكنند كه درك شوند. «ميتوانيد درباره ديدگاهتان بيشتر توضيح دهيد؟»
۲) آنها با نشان دادن نگراني همدلانه، حساسيت خود را ابراز ميكنند . «اين مسئله بين ما چه احساسي را در شما ايجاد ميكند؟»
۳) آنها با عدم قضاوت، بحث را امن نگه ميدارند. «اينكه من با تو مخالفم به اين معني نيست كه تو را تاييد نميكنم.»
۴) آنها با پايبندي به جزئيات، تمركز را روي هدف حفظ ميكنند. «بياييد در مورد آنچه كه هر يك از ما معتقديم اتفاق افتاده است و آنچه كه دوست داريم اكنون اتفاق بيفتد صحبت كنيم.»
۵) آنها بدون سختگيري، به مسئوليت والديني خود احترام ميگذارند. «من در جايي كه لازم باشد قاطع و در جايي كه بتوانم انعطافپذير خواهم بود.»
اختلاف به اين معني نيست كه چيزي در يك رابطه «اشتباه» است. اين به سادگي به اين معني است كه براي هر دو طرف، تفاوتي در خواستهها، ارزشها، برداشتها يا باورها وجود دارد كه بايد اعلام، بحث و حل شود.
در دوران نوجواني، اختلاف به اين معني نيست كه والدين و نوجوان نميتوانند با هم كنار بيايند.
بلكه، اختلاف به اين معني است كه آنها اغلب چگونه با هم كنار ميآيند.
اختلاف، اين فرآيندِ ميانجيگري براي حل اختلافات انساني، هرگز آسان نيست. همانطور كه همسرم سالها پيش به من اطلاع داد: «يادگيريِ مديريتِ خوبِ اختلافِ عاشقانه، كارِ يك عمر است.»
برچسب: ،